مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
994
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> - گفت : « اگر اختيار با من است ، از اين ضياء لامع ونور ساطع تجاوز نكنم . » پس أمير مؤمنان حذيفة را فرمود تا آن مخدره را براي حضرت حسين به خانه برد ، أمير مؤمنان فرمود : « نام تو چيست ؟ » عرض كرد : « شاه زنان . » حضرت فرمود : « نام تو ، شهربانويه باشد . » ودر « منتهى الآمال » روايت مىكند كه پيش از اين كه لشكر اسلام بر سر ايشان برود ، شهربانو در عالم رؤيا ديد كه حضرت رسول بر وى داخل شد با حضرت امام حسين واورا براي حضرت خواستگارى نمود وبه أو تزويج كرد شهربانو را . آن مخدره گفت : « چون صبح شد ، محبت آن خورشيد فلك امامت در دل من جا گرفت وپيوسته در خيال آن حضرت بودم . چون شب ديگر به خواب رفتم ، حضرت فاطمه را در خواب ديدم . اسلام را به من عرضه داشت ومن در خواب بهدست أو مسلمان شدم . پس فرمود كه در اين زودى لشگر اسلام بر پدر تو غالب خواهند شد وتورا أسير خواهند كرد وبهزودى به فرزند من حسين خواهى رسيد وخدا نخواهد گذارد كه كسى دستى به تو برساند تا آن كه به فرزند من برسى ، وحق تعالى مرا حفظ كرد كه هيچ كس به من دستى نرسانيد تا اين كه مرا به مدينه آوردند . چون امام حسين را ديدم ، دانستم كه همان است كه در خواب ديدم ورسول خدا مرا به أو تزويج كرد . به اين سبب اورا اختيار كردم . » ودر « كافى » كلينى مىفرمايد : اين دو دختر چون وارد مدينه شدند ، ديوارهاى مدينه از جمال وضياى آنها روشن گرديد . ودر پارهاى از تواريخ مىنويسند كه تمام زنان مدينه به تماشاى آنها آمدند . چون آنها را وارد مسجد رسول خدا نمودند ، عمر خواست صورت شهربانو را بگشايد تا مشتريان تماشا بنمايند . شهربانو به زير دست أو زد وگفت : « سياه باد روى پرويز كه اگر نامهء رسول خدا را پاره نكرده بود ، دختر أو در چنين موقفي نمىايستاد . » عمر چون زبان اورا نمىدانست ، به گمان اين كه اورا دشنام مىگويد ، تازيانه از كمر كشيد وقصد زدن آن مخدره ، نمود وگفت : « اين مجوسيه مرا دشنام مىگويد . » أمير مؤمنان فرمودند : « مهلا يا عمر آرام باش واورا مزن . اين جد خود را دشنام مىگويد وبه تو كارى ندارد . » ومطلب را به عمر فهمانيد . چون شهربانو حضرت حسين را قبول كرد وبه خانه درآمد ، حضرت فرمودند : يا حسين ! لتلدنّ لك خير أهل الأرض ، فولدت عليّ بن الحسين عليه السلام ؛ يا حسين اين با سعادت را نيكو محافظت بنما واحسان كن به سوى أو كه عنقريب فرزندى از أو متولد گردد كه بهترين أهل زمين بوده باشد . بعد از تو واين ، مادر أوصيا وذريهء طيبه است . » وبه روايت مفيد ، نام خواهرش كيهان بانويه بوده وبعضي مرواريد گفتهاند وبعضي مىگويند ، روايت -